منوی دسته بندی

نظریه روانشناسی فردی ( آدلر )

نظریه روانشناسی فردی ( آدلر )

یکی از کمکهای معنوی عمده آدلر به جهان روانشناسی مفهومی است که او از عقده حقارت طبیعی و یا عمومی به دست داده است . به عقیده آدلر ، احساس عقده حقارت و تلاش در راه تقوی و برتری ، نقطه شروع شیوه زندگی است . دومین کمک آدلر ، تأکید او بر کیفیت محیط خانواده و شبکه روابط اجتماعی افراد خانواده است . سومین کمک آدلر ، ارائه مفهوم « علاقه اجتماعی » است که اعتراضی به عقاید گذشتگان و خصوصاً غریزه گرایان بود . چهارمین کمک معنوی آدلر ، ارائه مفهوم « تعرض مردانه » است که بر مبنای عقده حقارت استوار است . پنجمین کمک معنوی آدلر به حوزه روانشناسی ،….

رد مفهوم دو بعدی خودآگاهی و ناخودآگاهی بود . او عقیده دارد که انسان موجودی خودآگاه است و معمولاً ، از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد . او برخلاف فروید ، هر نوع ثنویت را مردود دانسته و دیدی کلی نگر را توصیه کرده است . ششمین کمک آدلر به غنای روانشناسی تأکید بر « من خلاقه » بود که به نظر او هسته اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتایی شخصیت است . تاریخچه تحول فکر آدلر :

         آدلر ابتدا عضو انجمن روانشناسان وین بود و تا اندازه ای از افکار فروید تأثیر پذیرفته بود . تفاوت عمده دیدگاه آدلر با فروید در این بود که او تأکید زیادی بر تأثیرات عوامل اجتماعی و میل به برتری شخصیت و رشد آن می کرد . آدلر قویاً تأکید می کرد که انسان را نمی توان مجزا از دیگران مورد مطالعه قرار دارد ، بلکه مطالعه انسان فقط باید زمینه اجتماعی او انجام پذیرد . از میان فلاسفه یونان قدیم ، آدلر از افکار رواقیون متأثر بوده است . بطوریکه اعمال و رفتار انسان را تا حدود زیادی زائیده نگرشها و تفکر انسان قلمداد کرده است . آدلر با استفاده از فلسفه کانت ، بخصوص از نظر مفاهیم امور مطلق ، منطق خصوصی و غلبه یافتن ، شباهت زیادی دارد .

آدلر به شدت تحت نفوذ فلسفه ویهینگر قرار داشت ، و رد نظریه جبر گرائی را در نظریات ویهینگر کشف کرد . آدلر معتقد بود که انسان خود سرنوشت خویش را تعیین می کند . روانشناسی آدلر کلی نگری را به نفع کلی نگری رد میکند و هیچ گونه تقسیم بندی دو بعدی ، نظیر خودآگاهی و ناخودآگاهی ، را قبول ندارد . زندگی در نظر او« بودن» نیست بلکه « شدن » است . آدلر جبرگرا نیست و به آزادی انتخاب مسئولیت و با معنی بودن مفاهیم در طرح زندگی انسان معتقد است .مفاهیم بنیادی نظریه آدلر : الف ) نظریه شخصیت :

         نظریه آدلر درباره شخصیت نظریه ای کاملاً اقتصادی و صرفه جویانه است ، بدین معنی که با چند مفهوم اساسی تمام ساخت نظریه را تبیین می کند . مفهوم شخصیت از آدلر عبارتند از : غایت گرائی تخیلی – تلاش برای تفوق و برتری – احساس حقارت و مکانیسم جبران – علایق اجتماعی – شیوه زندگی و من خلاقه

۱ هدفهای تخیلی : آدلر پس از جدایی از فروید و استفاده از عقاید وی هینگر ، مبنی بر اینکه زندگی بشر             مجموعه ای از افکار تخیلی است که در عالم واقیت وجود خارجی ندارند ، اعتقاد بر آن پیدا کرد که محرک اصلی رفتار بشر ، هدفها و انتظارات او از آینده است . در این زمینه می توان گفت که روانشناسی فروید بر اساس قانون علیت بنا شده است ولی روانشناسی فردی بر اصل فینالیزم یا توصیف اعمال از راه تشخیص هدف ( غایت گرایی ) استوار است . به عقیده آدلر انسان سالم قادر است خود را از قید و بند این تخیلات رها کند و به هنگام لزوم با واقعیات روبرو شود . در حالیکه فرد روان نژند به این کار قادر نیست و همواره در خیال پردازیهای خود غوطه ور است . در نظر آدلر هدفهای تخیلی علت ذهنی رویدادهای روانی هستند .  

پیش فرض پیروان آدلر آن است که هدف روان تأمین برتری است . هدف هر فردی در ماههای اولیه زندگیش در کودکی شکل می گیرد و تحت تأثیر محیط تعیین می شود . هر یک از ما فقط آن چیزی را ارزش می نهد که متناسب با هدف اوست . بدون درک روشنی از هدف نهایی فرد ، درک واقعی رفتار او غیر ممکن است و نیز ، تا ندانیم که کل فعالیت فرد تحت تأثیر هدفش قرار دارد ، نمی توانیم هیچ یک از جنبه های رفتار و در نتیجه کل شخصیت او را ارزشیابی کنیم .

۲ – تلاش برای تفوق و برتری : آدلر در سال ۱۹۰۸ م ، به این نتیجه رسید که تمایلات تهاجمی از غریزه جنسی بسی مهمترند . ولی اندکی بعد واژه پرخاشگری یا تهاجم را به « میل به قدرت » تبدیل کرد . آدلر قدرت را جنس مذکر و ضعف را با جنس مونث همانند می دانست . او دراین مرحله از تفکر خویش ، عقیده « تعرض مردانه » را مطرح کرد و آن را شکلی از جبران افراطی دانست که هم مردان و هم زنان در موقع احساس عدم کفایت و یا حقارت به آن متوسل می شوند . از این رو می توان گفت که با توجه به هدف نهایی انسان سه مرحله در تفکر او وجود دارد . تهاجمی بودن ، مقتدر بودن و برتر بودن . هدف آدلر از تفوق و برتری ، احراز مقام اجتماعی یا فروانروائی بر دیگران نیست بلکه منظورش خودشکوفائی و ارتقای خود است . تفوق و برتری طلبی با رشد فیزیکی هماهنگ و همگام است . به عقیده آدلر اصلی ذاتی و پیاست که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شود . آدلر معتقد است تلاش برای تفوق و برتری در افراد بصورتهای مختلف بروز کند . مثلاً فرد روان نژند برای نیل به عزت نفس ، قدرت و بزرگ جلوه دادن خویش تلاش می کند . در حالی که فرد عادی برای هدفهایی تلاش می کند که در درجه اول ماهیت اجتماعی داشته باشد .

۳ – احساس حقارت و مکانیسم جبران : آدلر در آغاز کارش نقص عضو و جبران افراطی را مطرح کرد . همچنین او ملاحظه کرد که شخصی که عضو معیوبی دارد اغلب می کوشد با تقویت آن عضو ، از راه تربیت فشرده ، آن ضعف را جبران کند . در این موقع آدلر مهتری و کهتری و ناچیزی را با مردانه نبودن و یا زنانگی معادل می دانست و عمل جبرانی آنرا « تعرض مردانه » نامید . پس از آن با ارائه نظر جامعتری معتقد شد که احساس حقارت از نوعی احساس بی کمالی یا ناتمامی در هر بعد از زندگی ناشی می شود . به نظر آدلر حقارت نشانه غیر عادی بودن نیست بلکه علت تمام پیشرفتها و بهبودیها در زندگی انسان می باشد . جبران مکانیسمی است که به کمک آن فرد احساس حقارت خود را تلافی می کند . مکانیسم جبران چنانچه به صورت افراطی تجلی کند ، حالت مرضی به خود می گیرد و رفتارهای فرد را مختل میکند . به علاقه اجتماعی صدمه میزند و قدرت طلبی را در او فوق العاده تقویت می کند .

۴ – علاقه اجتماعی : آدلر در اوایل کار نظریه پردازیش ، هنگامیکه ماهیت تهاجمی انسان و میل به قدرت و سپس نظریه « تعرض مردانه » را به مثابه راهی حبرانی برای غلبه بر ضعف زنانگی مطرح کرد بسیار مورد انتقاد قرار گرفت . به عقیده آدلر علاقه اجتماعی جبران صحیح و مسلم همه ضعفهای طبیعی یک فرد است . آدلر معتقد است که علاقه اجتماعی امری ذاتی است و انسان طبیتاً مخلوقی اجتماعی است ، نه اینکه از روی عادت اجنماعی شده باشد .

وجود ، یک احساس اجتماعی همگانی است . بطوریکه تمام انسانها را با یکدیگر برابر می کند . احساس اجتماعی ، پایه و اساس تمام پیشرفتهای مهم تمدن است . نقطه مقابل احساس اجتماعی تمایلات و تلاشهایی است که در جهت قدرت شخصی و برتری انجام می گیرد .  


نظریه ی آلفرد آدلر(A.Adler) نیز مانند اکثر روان تحلیل گرها براساس تجربیات و زندگی شخصی و مطالعات موردی است.آدلر بر خلاف فروید انسان را قربانی تعارضات و غرایز و یا اینکه به وسیله ی نیروهای زیستی و تجربیات کودکی محکوم باشد، نمی دانست.او رویکرد خود را روانشناسی فردنگر(individual psychology) خواند، زیرا بر بی نظیر بودن هر فرد تأکید داشت و آن عمومیت انگیزه ها و اهداف را گه زیگموند فروید به انسان نسبت داد، قبول نداشت.

اساس نظریه ی آدلر را می توان بر مبنای احساسهای حقارت(inferiority feelings) و تلاش برای جبران (compensation) دانست. ولی من در اینجا می خواهم درباره ی تیپ های شخصیتی از دید آدلر(۱۸۷۰-۱۹۳۷) بنویسم و اگر مایل بودید و توانستم در آینده درباره ترتیب تولد بنویسم.

آدلر چند مشکل را که همگی با آنها مواجه می شویم،شرح داد و آنها را در سه طبقه گروه بندی کرد:مشکلاتی که شامل رفتار ما نسبت به دیگران می باشد،مشکلات شغل و مشکلات عشق و محبت.او چهار سبک زندگی اساسی که می توانیم برای پرداختن به این مشکلات اختیار کنیم،معرفی کرد که عبارتند از : 

تیپ سلطه گر(dominant type): نگرشی سلطه گر یا حاکم را با آگاهی اجتماعی کم نشان می دهد.چنین شخصی بدون توجه به دیگران رفتار می کند.نوع افراطی این تیپ به دیگران حمله می کندو آزارگر،بزهکار و جامعه ستیز می شود.نوع کمتر خطرناک این تیپ،الکلی و معتاد به مواد مخدر می شود یا خودکشی می کند؛آنها معتقدند که با حمله کردن به خودشان به دیگران آسیب می رسانند.

تیپ گیرنده(getting type): این افراد انتظاردارند خشنودی دیگران را جلب کنند و از این رو به آنان وابسته می شوند.این تیپ به نظر آدلر از همه رایج تر است.

تیپ اجتناب کننده(avoiding type): برای رو به رو شدن با مشکلات زندگی،تلاش نمی کند.این اشخاص با اجتناب کردن از مشکلات، از هر گونه احتمال شکست دوری می کنند.

این سه تیپ برای مواجه شدن با مشکلات روزمره ی زندگی آمادگی لازم را ندارند.آنها قادر به همکاری با دیگران نیستند و برخورد بین سبک زندگی آنها و دنیای واقعی موجب رفتار نابهنجار می شود که به صورت روان رنجوری و روان پریشی آشکار می شود. آنها فاقد آنچه آدلر علاقه ی اجتماعی خواند،هستند.

تیپ سودمند اجتماعی(socially useful type): با دیگران همکاری می کند و طبق نیازهای آنها عمل می نماید.این گونه اشخاص در چارچوب علاقه ی اجتماعی کاملآ رشد یافته ای با مشکلات کنار می آیند.

باید متذکر شوم که آدلر در مجموع با طبقه بندی یا تیپ بندی کردن انعطاف ناپذیر افراد به این شکل مخالف بود و اظهار داشت این چهار سبک زندگی را صرفآ برای آموزش معرفی کرده است.

============================================شرح حال آلفرد آدلر

آلفرد آدلر ( ۱۸۷۰-۱۹۳۷ ) در هفتم فوریه سال ۱۸۷۰ ، در رودلف هایم حومه شهر وین و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد . در سال ۱۸۹۵ میلادی به در یافت درجه دکترای پزشکی از دانشگاه وین و سپس در رشته چشم پزشکی به درجه تخصصی نائل آمد . بعدها در روان پزشکی نیز تخصص گرفت و یک جهت گیری اجتماعی را در زمینه روان شناسی و روان درمانی تعقیب کرد . آدلر در سال ۱۹۰۲ م ، به درخواست فروید به عضویت انجمن روانکاوان وین درآمد . اما به زودی به آدلر به تدوین عقاید جدیدی پرداخت که با عقاید فروید و دیگر روانکاوان جامعهء وین مغایرت داشت . آدلر مکتب خود را روانشناسی فردی نامید . آدلر در جریان جنگ جهانی اول با سمت پزشک در ارتش اطریش خدمت کرد . در سال ۱۹۳۵ م ، آدلر عازم ایلات متحده آمریکا شذ و با سمت روان پزشک و نیز استاد روان شناسی پزشکی در دانشکده طب لانگ آیلند به کار مشغول شد . کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی ، که در سال ۱۹۲۷ به چاپ رسید معرف نظریه اش در زمینهء شخصیت است . بر خلاف فروید ، که اعمال بشر را نتیجه غرایز میدانست و یونگ که رفتار انسان را ناشی از طرحهای ارثی می پنداشت ، آدلر اعمال و رفتار انسان را زائیده کششهای اجتماعی می داند . آدلر پس از عمری پربار و آثاری بسیار ، سرانجام در سال ۱۹۳۷ م، در اسکاتلند ، و در حالی که برای سخنرانی بدانجا مسافرت کرده بود ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .

منبع : روانشناسی و مشاوره

مدیر سایت ravan123.ir وب‌سایت
برای مطالعه مقالات و مطالب بیشتر از مدیر روان 123 لطفا به سایت های http://hamdardi.com و http://hamdardi.net مراجعه فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

question