منوی دسته بندی

غر غر کردن، نق زدن، انتقاد کردن، ناراضی بودن ما ۸۰ میلیون نفر

غر غر نق نق و انتقاد و سرزنش دیگران

هیچ توجه کردید، که ما وقتی همدیگر را می بینیم در مورد آدمها، و روزگار چگونه صحبت می کنیم؟ یا در شبکه های مجازی چه مطالبی ایجاد یا باز نشر می دهیم؟ یا چه پست هایی را لایک می کنیم؟ یا چه کامنت هایی می گذاریم؟

چرا دلار رشد صعودی داره؟ چرا سکه گران شده؟ چرا اجناس هر روز گرانتر می شود؟ چرا اختلاس هست؟ چرا کسی قوانین رانندگی را رعایت نمی کند؟ به هیچ کس نمیشه اعتماد کرد؟ هیچ کس به فکر کس دیگری نیست!؟ اوضاع بد شده؟! ادارات رشوه می گیرند؟ دکترا فلان هستند؟ کاسب ها فلان هستند؟ مردها اینطورند؟ زنان آن طورند؟ بچه ها احترام بزرگترها را ندارند. بزرگترها بچه ها را درک نمی کنند؟!

کسی به فکر کارگران و معلمان نیست؟ متخصص واقعی کم پیدا میشه؟

و هزاران هزار از اینگونه مطالب که روز به روز با رونق شبکه های اجتماعی با عکس ها و کاریکاتورها و با زبان طنز و فیلم و صوت و هزاران بزک هم منتشر می شود.

خوب دقت می کنیم متوجه می شویم همگی با هم غر می زنیم، نق می زنیم و از همه کس و همه چیز ابراز نارضایتی می کنیم. اگر بخواهیم رندش کنیم می توانیم بگوییم همه ما ۸۰ میلیون مرتب انگشت اشاره به سوی همه کس البته به غیر از خودمان داریم که دیگران چگونه موجب بی عدالتی و مشکلات می شوند.

بیایید دقت کنیم. اگر همه ما ۸۰ میلیون باهم فریاد نارضایتی داریم مخاطب ما کیست.

هر کس مخاطبش را همه می داند به غیر از خودش!!!

ما غافل از این هستیم که چند سفسطه و اشتباه بنیادی در این طرز تفکر و استدلال وجوددارد:

۱ – برای درست شدن یک کل، باید تک تک اجزاء آن درست شود.

۲ – اینگونه نق نق کردن، غر زدن و استدالال کردن دارای خطاهای شناختی زیادی هست مثل:

● خطای اول : تفکر همه یا هیچ

خطای دوم : تعمیم مبالغه آمیز

● خطای سوم : فیلتر ذهنی

● خطای چهارم : بی توجهی به امر مثبت

● خطای پنجم : نتیجه گیری شتابزده

● خطای ششم: درشت نمایی

● خطای هفتم : استدلال احساسی

● خطای هشتم : باید ها

● خطای نهم : برچسب زدن

خطای دهم : شخصی سازی و سرزنش

جهت مطالعه بیشتر در خصوص اینگونه خطاهای شناختی:

لینک: خطاهای شناختی

۳ – اگر همیشه انتقاد کنیم و به همه کس انتقاد کنیم و به خود توجه نکنیم هرگز سهم خود را در اصلاح جامعه نمی پذیریم و نتیجه اش می شود ۸۰ میلیون آدم که در فکر اصلاح همه کس غیر از خودشان هستند.

این حکایت را توجه کنید.

داستان نقاش باتجربه و مردم شهر….

گویند در زمانهای قدیم روزی ، یک استاد نقاش چیره دست و باتجربه ، رو به شاگرد ممتازش کرد و گفت:

اکنون تو  به جایی از مهارت رسیده ای که همه فنون نقاشی را آموخته ای ودیگر ایرادی در کارهایت وجود ندارد و من دیگر چیزی برای آموختن به تو ندارم وتو خودت یک استاد شده ای.!

شاگرد دانا با خود اندیشید این مطلب را باید دیگران بگویند و برای محک خود ، یک نقاشی زیبا کشید ودر میدان شهر نصب کرد و زیر آن نوشت: لطفا اگر ایرادی در این تابلو میبینید در آن قسمت یک ضربدر بگڌارید تا اصلاح کنم!

 غروب وقتی برگشت ، دید که در سراسر قسمتهای تابلو علامت ضربدر خورده است. بسیار دلگیر شد و به سراغ استادش رفت و ماجرایش را شرح داد.

استاد باتجربه لبخندی زد و گفت: یک نقاشی ساده تر بکش تا ببریم و درمیدان نصب کنیم.

شاگرد چنین کرد و بهمراه استاد آنرا در میدان نصب کردند و اینبار استاد درکنار آن یک قلم مو و مقداری رنگ گذاشت و زیر آن نوشت: لطفا اگر ایرادی در تابلو میبینید با قلم و رنگ ، آن را اصلاح بفرمایید!

آنها رفتند و غروب بازگشتند و شاگرد با تعجب دید به تابلو  و رنگها دست نخورده است!

آنگاه استادش به او گفت: ببین تا زمانی که از مردم خواستی ایراد تابلو را بگویند ، همه ایراد گرفتند. اما زمانی که از مردم خواستیم ایرادی را اصلاح کنند، همه درمانده شده یا از آن فرارکردند. کارتو هیچ نقص و ایرادی نداشت ولی این را بدان :  

همه انتقاد کردن و ایراد گرفتن را بلدند و این آسان ترین راه است. اما کمتر کسی هست که راه اصلاح کردن را بلد باشد

مدیر سایت ravan123.ir وب‌سایت
برای مطالعه مقالات و مطالب بیشتر از مدیر روان 123 لطفا به سایت های http://hamdardi.com و http://hamdardi.net مراجعه فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

question